خیانت و نقش خلیفه عباسی در حمله مغولان به ایران

« به نام خدا »

http://www.sina10tina.loxblog.com/upload/s/sina10tina/image/1396/abasi-2.jpg

بن‌مایه : http://www.amordadnews.com///content/3071/نقش-خلیفه-عباسی-در-حمله-مغول-به-ایران

به گواهی تاریخ ، چنگیز نه تنها از آغاز قصد حمله به ایران و خوارزمشاهیان را نداشت ، بلکه خواستار رفاقت و دوستی با ایران و فرمانروایان عراق بود . او در نامه‌ای دوستانه به سلطان محمد خوارزمشاه می‌نویسد : «تو سلطان آفتاب برآمدی (( شرق )) و من سلطان آفتاب فرود آمد (( غرب )) » . می‌گویند : او در راستای همین دوستی ، بازرگانان و سفیری تام‌الاختیار نزد خوارزمشاه فرستاد ولی غرور او یا تحریک مادرش آن‌ها را کشت و شوند (( دلیل )) حمله‌ی مغول به ایران شد (( ابن خلدون ، ج ۳ ، ص ۱۶۸ )) . در این میان ، عوامل پنهانی از جمله نامه‌های خلیفه « الناصر لدین الله » برای چنگیز و تشویق وی برای حمله به ایران (( ابن اثیر ، الکامل فی التاریخ ، ج ۹ ، ص ۳۳۰ و ۳۶۱ )) و … را نباید نادیده گرفت .

تازش مغول به ایران ، در نیمه نخست قرن هفتم قمری به رهبری « تموچین » ، مشهور به « چنگیزخان » ، با اتحاد قبایل صحرانشین صورت گرفت و سرانجام « هلاکو » توانست در سال ۶۵۶ مهی (( قمری )) بغداد ، مرکز خلافت عباسیان را پس از صد ها سال تصرف کند .

در اثر تازش مغول‌ها  نه تنها حکومت مقتدر خوارزمشاهیان فرو پاشید ، بلکه امپراتوری عظیم عباسی نیز متلاشی شد و مرکز خلافت ، بغداد ، به دست هلاکو ، به خاک و خون کشیده شد .

هلاکو خان ، پس از خوارزمشاهیان ، نخست حکومت اسماعیلیان را که دویست سال مقتدرانه در برابر سلجوقیان مقاومت کرده بود ، بر انداخت .

در تمام این مدت « الناصر لدین الله » (( ۵۷۵ – ۶۲۲ مهی )) سرگرم خلافت و عیش و نوش بود و از این که تموچین دو ابر قدرت شیعی و اسلامی اسماعیلیان و خوارزمشاهیان را با تحریک و تطمیع او تار و مار کرده است ، خرسند بود . غافل از این که مغول چون افعی گزنده‌ای در بیخ گوش او کمین کرده است و دیر یا زود به سراغ بغداد نیز خواهد آمد .

پس از «الناصر لدین الله » ، «الظاهر» و سپس «معتصم » دچار سرنوشت شوم سقوط و مرگ ذلت بار مغول گردیدند . او در سن ۴۸ سالگی کشته شد و حدود چهل روز در بغداد قتل عام به راه افتاد و بیش از دو میلیون نفر شیعه و سنی کشته شدند (( مستوفی ، ۱۳۶۴ ، ص ۳۶۹ )) .

خیانت خلیفه

خلافت عباسی که از سال ۱۳۲ مهی توسط ابوالعباس سفاح در هاشمیه نزدیک کوفه پا گرفت تا سال ۶۵۶ مهی ادامه یافت . در این مدت ۳۷ خلیفه بر آن حکومت کردند که واپسین آن‌ها ابواحمد المستعصم بود .

بغداد در سال ۱۴۵ مهی توسط منصور بنا شد (( همان ، ص ۴۹۶ )) ، و به بزرگ ترین مرکز امپراتوری جهان و مرکز علمی و فرهنگی و تجاری تبدیل گردید .

خلیفه « الناصرلدین الله » سی و چهارمین خلیفه بود و طولانی ترین خلافت را داشت . او ۴۶ سال خلافت کرد (( ابن خلدون ، العبر ، ج ۳ ، ص ۶۶ – ۱۸۵ )) . او مردی بود زیرک ، مدیر ، فاضل ، شجاع ، باهوش ، مال دوست ، سیاستمدار ، دغل باز ، ستم پیشه ، و خوش گذران  در عصر او اسلام در مرزهای غربی توسط صلیبیان و از شرق توسط مغول تهدید می شد . جهان اسلام و مسلمین در جنگهای صلیبی زیان هایی سخت را متحمل شد با وجود این ، خلیفه به استمداد مسلمانان حتی به تحصن و گریه آنان در مسجد دربار و تقاضای کمک و جهاد علیه صلیبیان ، ترتیب اثر نداد و به جای حمایت از حکام مسلمان و دفع دشمنان مشترک ، به فکر اغراض شخصی خود و فتنه و توطئه میان حکام مسلمان بود ، حتی از حمایت از کفار در سرکوبی حکام مسلمان ابایی نداشت . او برای شکستن سلطان محمد ، حاکم ایران بزرگ آن روز به خیال این که مبادا رقیب وی شود ، با شخصی بت پرست ، خونریز و سفاک چون چنگیز طرح دوستی می ریزد و او را به حلمه به خوازرمشاهیان تشویق می کند .

حمله مغول به جهان اسلام در سال ۶۱۷ مهی شروع شد و از آغاز تازش به ایران تا فتح بغداد حدود چهل سال طول کشید تهدید علیه جهان اسلام و در ضمن بغداد بسیار جدی بود ، ولی خلیفه وقت بغداد به فکر حفظ خویش و عیاشی‌های خود بود .

در تاریخ جهانگشای جوینی ، جامع التواریخ و تجارب السلف مطالبی آمده است مبنی بر این که خلیفه در موارد زیادی می توانست جلوی مغول بایستد ولی کاری نکرد .

حتا خلیفه به راهنمایی‌های « ابن علقمی » و دیگران اعتنا نکرد و با کوتاهی های « مستعصم » این سرنگونی خفت بار پیش آمد . « ابن طقطقی » می‌نویسد : مستعصم ، آخرین خلیفه عباسی ، در همان ایام به لهو و لعب و غنا و موسیقی مشغول بود و اطرافیانش همه چون او ، غرق در مادیات و لذات بودند ، حتی صلاح نمی‌دیدند لحظه‌ای عیش خلیفه را منقض کنند و اخبار تهاجم و محاصره را به او بدهند . او معتقد بود که بین او و مغول دوستی و مودت است نه دشمنی و بیگانگی .

در این گزارش این نکته جالب است که می گوید :

یک سند دردناک !

درست همان وقت که نامه‌ای از خلیفه به حاکم موصل ، « بدرالدین لؤلؤ » رسید تا برایش گروهی مطرب ، نوازنده و … بفرستند ، قاصد و نامه‌ای دیگر از هلاکو آمده و از او منجنیق و قلعه گرب و آلات و ابزار جنگ و حصار خواسته بود .

او به خواسته این دو می‌نگرد و می‌گوید : باید برای اسلام گریه کرد (( حبیب طاهر ،  ۱۳۷۸ ، صص ۵ و ۶ )) .

راستی چرا الناصر درست در نیمه دوم سده‌ی هفتم که این حوادث بزرگ و نابودی اسلام را شاهد بود و می‌دید که سلطان مغرور و وحشی و ددمنش مغول ، کیان اسلام و مسلمین را به خطر انداخته و همه جا را غارت کرده و ویران ساخته است ، هیچ اقدامی نمی‌کند ؟!

بی‌توجهی خلیفه به تدبیر وزیر

وقتی وزیر « ابن العلقمی قمی » ، راه چاره را به « المتسعصم » یادآوری می کند و برای دفع مغول چاره‌ای می‌اندیشد که برای حفظ اصل خلافت با هلاکو کنار بیاید ، مردان و زنان دربار در قالب عناوین متعدد ، هم حسادت و کارشکنی می‌کنند ، و هم فریاد (( وااسلاما )) سر داده و مانع می‌شوند .
#بازگویی
بن‌مایه :
 http://www.amordadnews.com///content/3071/نقش-خلیفه-عباسی-در-حمله-مغول-به-ایران 
که بازگویی شده از : کتاب غارت تمدن ایران توسط مغولان،علی غلامرضایی،انتشارات دافوس

2 thoughts on “خیانت و نقش خلیفه عباسی در حمله مغولان به ایران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *